تبليغاتX
اندیشه نو

اندیشه نو

فاطمه فاطمه است بدون شك يكي از پرخواننده‌ترين متن‌هاي مذهبي تاريخ ايران است. هر چند كه اين كتاب كوچك نيز مثل بسياري از آثار ديگر دكتر علي شريعتي، در واقع سخنراني بلندي است در محل هميشگي سخنراني‌هاي معروف و پرطرفدار دكتر علي شريعتي، حسينيه ارشاد. شريعتي اين سخنراني را سال 1349 ايراد كرده است و از آن تاريخ تاكنون همچنان نسخه صوتي و متن آن كه بارها به صورت كتاب منتشر شده است، دست به دست مي‌گردد.

اين توفيق كه درباره كمتر كتابي در ايران اتفاق افتاده است، البته شامل بسياري از آثار ديگر شريعتي نيز مي‌شود. آثاري چون پدر مادر ما متهميم، چه بايد كرد، ابوذر، هبوط و... كه همگي در نسل جوان پيش و پس از انقلاب، نقش پل ارتباطي را براي حركت به سمت جامعه‌شناسي، فلسفه و نگاه عميق‌‌تر به اسلام دور از تحجر بازي مي‌كردند.در اين بين، فاطمه فاطمه است شايد به واسطه نگاه پيشرو هميشگي شريعتي به شخصيت محبوب مسلمانان، حضرت فاطمه (س) و نيز نامي كه بر اين كتاب گذاشته شد، جايگاه ويژه‌اي دارد.اين نام كه آخرين جمله كتاب است، چنان در بين اهالي كتاب‌خوان ايران مرسوم شد كه به مرور ساختار جمله فاطمه فاطمه است، همچون يك ضرب‌المثلي سر زبان‌ها افتاد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 22:5  توسط یعقوب حسنی راد  | 

شخصيت مردان بزرگ الهي، برخلاف مردم عادي، تك‌‌بعدي نيست و وجوه گوناگون دارد. آنان با تهذيب نفس توانسته‌اند، اضداد را در خود جمع كنند. برای مثال؛ امام خميني با پشت سر گذاشتن مدارج عالي تعالي انساني، ظرفيت وجودي خويش را چنان وسيع ساخت كه توانست، مفاهيمي ‌چون عرفان، ساده‌زيستي، جهاد، زهد، سياست، مديريت، قاطعيت، عاطفه، سازش‌ناپذيري، انعطاف، فروتني، عزت‌طلبي و... را يكجا در شخصيت خويش جمع آورد. ايشان با وجود قاطعيت و سازش‌ناپذيري، روحي لطيف و عواطفي عالي داشت كه به اشكال گوناگون، جلوه‌گر می شد.
به نوشته جام‌جم، از آن جمله اين‌كه در فروردين سال 1312 شمسي، كه امام عازم سفر حج بودند، در بيروت، نامه‌اي براي همسر باوفاي خويش ـ كه دومين فرزند را در بطن خود داشتند و در آن شرايط حساس روحي، علي‌القاعده از دوري شوي خويش رنجور بودند ـ نوشتند كه به يقين، مطالعه آن براي شما نيز همچون ما جالب است و امام را در تراز انساني كامل و صاحب ابعاد گوناگون مي‌شناساند.
تصدقت شوم، الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم، متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آیينه قلبم منقوش است.
عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند. [حال] من با هر شدتي باشد مي‌گذرد؛ ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد، خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم(1). حقيقتا جاي شما خالي است، فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد.
در هر حال، امشب، شب دوم است كه منتظر كشتي هستيم. از قرار معلوم و معروف، يك كشتي فردا حركت مي کند، ولي ماها كه قدري دير رسيديم، بايد منتظر كشتي ديگر باشيم. عجالتا تكليف معلوم نيست، اميد است خداوند به عزت اجداد طاهرينم، كه همه حجاج را موفق كند به اتمام عمل. از اين حيث قدري نگران هستم، ولي از حيث مزاج بحمدالله به سلامت. بلكه مزاجم بحمدالله مستقيم‌تر و بهتر است. خيلي سفر خوبي است، جاي شما خيلي خيلي خالي است. دلم براي پسرت [سيدمصطفي] قدري تنگ شده است. اميد است كه هر دو(2) به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزيز و محافظت خداي متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانم‌ها [مادر و مادربزرگ همسر امام] كاغذي نوشتيد، سلام مرا برسانيد. من از قبل همه نايب‌الزياره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانيد و به توسط ايشان به آقاي دكتر [علوي] سلام برسانيد. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانيد.
صفحه مقابل را به آقاي شيخ عبدالحسين بگوييد برسانند.
ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 18:27  توسط یعقوب حسنی راد  | 

طه حسین " ادیب و نویسنده معروف مصری معاصر، در کتاب " علی و بنوه " داستان مردی را نقل می کند که در جریان جنگ جمل دچار تردید می شود، با خود می گوید چطور ممکن است شخصیت هایی از طراز طلحه و زبیر برخطا باشند؟!
درد دل خود را با خود علی علیه السلام در میان می گذارد و از خود علی می پرسد که مگر ممکن است چنین شخصیتهای عظیم بی سابقه ای بر خطا روند؟
علی به او می فرماید: "  تو سخت در اشتباهی، تو کار واژگونه کرده ای، تو به جای اینکه حق و باطل را مقیاس عظمت و حقارت شخصیتها قرار دهی، عظمتها و حقارتها را که قبلا با پندار خود فرض کرده ای، مقیاس حق و باطل قرار داده ای، تو می خواهی حق را با مقیاس افراد بشناسی! برعکس رفتار کن! اول خود حق را بشناس، آن وقت اهل حق را خواهی شناخت، خود باطل را بشناس، آنوقت اهل باطل را خواهی شناخت، آنوقت دیگر اهمیت نمی دهی که چه کسی طرفدار حق است و چه کسی طرفدار باطل، و از خطا بودن آن شخصیتها در شگفت و تردید نخواهی بود.
" طه حسین " پس از نقل جمله های بالا می گوید: " من پس از وحی و سخن خدا، جوابی پرجلال تر و شیواتر از این جواب ندیده و نمی شناسم ".
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 18:27  توسط یعقوب حسنی راد  | 

روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟
فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد
.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 18:26  توسط یعقوب حسنی راد  | 

شاید بزرگترین توهمی که انسان از آن رنج می برد توهم مرگ است در حقیقت مرگی وجود ندارد. مرگ مانند غروب خورشید است زمانی که خورشید غروب می کند در جایی دیگر طلوع کرده است. مرگ هم در جایی دیگر تولدی دیگر است. زندگی پایانی ندارد...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 18:25  توسط یعقوب حسنی راد  |