تبليغاتX
اندیشه نو

اندیشه نو

 تفکر جهانی استاد قمشه ای برگرفته از این اعتقاد است که "تهاجم فرهنگی"  مشکل شرق نیست بلکه "تهاجم غیر فرهنگی" است که مشکل زاست.  چه بسا فرهنگ اصیل غرب و همه کشورهای جهان می تواند مایه تعالی و رشد معنوی همگان باشد. چنانکه فرهنگ اصیل شرق نیز برای غربیان پیوسته سرچشمه الهام و معرفت بوده است.

او میگوید فرهنگ نور الهی است، از هرکجا بتابد آنجا مشرق است و آن نور در سه جلوه ظاهر می شود که عبارتند از زیبایی، دانایی و نیکویی. جامعه با فرهنگ جامعه ایست که در آن به زیبایی و دانایی و نیکویی بیش از هر چیز بها داده می شود و ثروت و قدرت و دولت و مقام و منصب همه در خدمت این سه ارزش قرار می گیرند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:31  توسط یعقوب حسنی راد  | 

با توجه به اینکه وجود نقد سالم درکنارهر فعالیتی به پیشرفت وتعالی آن کمک می کند اندیشه نو در نظر دارد جهت بهبود هر چه تمامتر نشریات مذهبی دانشگاه اقدام به نقد سازنده وبی طرفانه این نشریا ت بنماید .جا دارد قبل از آن تعریف مناسبی از نقد صحیح داشته باشیم .نقد به معنی جلوگیری از سقوط وبد ترشدن وضعیتی است که نقاد آن را نقد می کند ،اما متاسفانه امروزه معنای آن به توهین و تخریب مسخ شده است .هدف اندیشه نو،نقد به معنای اول آن است .

نشریه ربیع الانام :

نشریه ای است فرهنگی ،مذهبی که از طرف نهاد رهبری هر دو هفته یکبار منتشر می شود .این نشریه از حیث محتوا دارای چارچوب مشخصی نمی باشد ومطالب آن ظاهراًعاری از ارائه یک ایدئولوژی مشخص ومدون به دانشجو می باشد .با توجه به اینکه امروزه کشمکش های مختلفی بین ایدئولوژی های برگرفته از نظام های فکری جهان وجود دارد که هر کدام مدعی جهانی سازی هستند این نشریه نمی تواند ایدئولوژی اصل اسلامی را در مقابل این مکتبهای فکری به دانشجو معرفی کند .این نشریه ابتدا باید چارچوب اهدافش را مشخص کند وسپس در جستجوی راه های رسیدن به این هدف باشد وبرای رسیدن به این اهداف باید مطالب به صورت گزینشی انتخاب شوند وتا جایی که امکان دارد از مطالب ادبی واحساسی کاسته شود وجای خالی منطق وحکمت وعقل را با بیانی شیوا ورسا پر کرد .هم چنین از نوشتن مطالبی چون «شیطان لاغر وچاق» که هیچ ارزش وبار علمی ندارند خودداری کرد وبه جای آن مطالبی نوشته شود که دانشجورا وادار به تفکر راجع به شریعت اسلامی بنماید.

نشریه گنجینه سعادت :

ماهنامه فرهنگی ومذهبی کانون قرآن وعترت می باشد .عمده مطالب این نشریه مطالبی هستند که هیچ لزومی به گفتن آنها نیست وبا گفتن ویا نگفتن آنها هیچ راهی پیش روی یک دانشجوی دنبال حقیقت ومعرفت قرار نمی گیرد.مطالبی از جمله «معماهای قرآنی »،«اشعار قرآنی » ،«احکام شرعی »،«اخبار مسابقات قرآنی » ویا مطرح کردن سوالاتی چون «علت بی توجهی مردم نسبت به نماز ظهر درمقایسه با سایر نمازها » به هیچ یک از نیاز های فکری یک دانشجو پاسخ نمی دهد .

درنتیجه اگر بخواهیم فکر واندیشه اسلامی را ترویج دهیم نباید عقاید واندیشه های مشخص را ملاک نوشتارمان قرار دهیم بلکه باید از آثار واندیشه های نظریه پردازان بزرگی چون علامه طباطبایی ،علامه جعفری ،استاد مطهری ،دکتر شریعتی ،دکتر جعفرشهیدی ، دکتر الهی قمشه ای ویا دکتر رحیم پور ازغدی استفاده کرد .دریغا که جای خالی آنها را به وضوح در صفحه صفحه این نشریات می بینیم .اندیشه نو ،امیدواراست که دست اندر کاران نشریه های ربیع الانام وگنجینه سعادت به نقد وانتقاد های سازنده اندیشه نو توجه اکیدی داشته واین انتقادات را به عنوان یک نقطه شروع در بهبود فعالیتهای فرهنگی ومذهبی خود قرار دهند.در ضمن اندیشه نوآمادگی پذیرش هرنوع نقطه نظر ویا انتقاد این نشریات بر نقدهای وارده را دارد .

            امین ریحانی –  یعقوب حسنی راد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:29  توسط یعقوب حسنی راد  | 

علی (ع) شخصیتی بزرگ و بی بدیل  است که در طول تاریخ همواره مورد مدح و ستایش بزرگان قرار گرفته و حتی کسانیکه امامت او را باور ندارند نیز او را در نوع خود یگانه و بی نظیر می دانند. جبران خلیل جبران در این باره چنین می گوید :"به عقیده من علی بن ابی طالب ،نخستین مرد از قوم عرب پس از پیامبر است که وجودش ، همه فضایل کامل بودن را درقوم خویش دمید و آهنگ آن را به گوش مردمی می رسانید که پیش از آن مانند آنرا نشنیده بودند و در بین تاریکی های جاهلیت از روش روشن او مستحیر ماندند ؛ پس کسی که  طریق علی را پسندید به فطرت سلیم بازگشت و ان که از باب خصومت وارد شد جاهلیت را ترجیح داد .

جرج جرداق مسیحی نیز در این باره چنین می گوید :"ای دنیا چه می شد اگر همه  نیروهایت را در هم می فشردي و دوباره شخصیتی مانند علی با آن عقل ، قلب ،زبان و شمشیر نمودار می کردی ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:27  توسط یعقوب حسنی راد  | 

زندگی مردان خدا سراسر درس است.شهید دکتر چمران از جمله شخصیت هایی است که سراسر عمرش سختی و رنج ودرس است او با قلمش عشقش به معبودش را بیان می کرد .سراسر وجود چمران به عشق خدا عجین شده بود و در آتش عشق حق می سوخت و فریاد بر نمی آورد .دکتر چمران پس از بیست و دو سال دوري هنگامی که به وطن خود باز می گردند این چنین می نویسد :ای مادر ! هنگامی که فرودگاه تهران را ترک می گفتم تو حاظر شدی و هنگام خداحافظی گفتی ای مصطفی ،من تو را بزرگ کردم با جان وشیره خود تو را پرورش دادم واکنون که می روی از توهیچ نمی خواهم هیچ انتظاری از تو ندارم فقط  یک وصیت می کنم وآن اینکه خدای بزرگ را فراموش نکن.

ای مادر ! بعد از بیست و دوسال به میهن خود باز می گردم و به تو اطمینان می دهم که در این مدت دراز حتی یک لحظه خدا را فراموش نکردم . عشق او آن قدر با تار و پود و وجودم آمیخته بود که یک لحظه حیات من بدون حضور او میسر نبود.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:26  توسط یعقوب حسنی راد  | 

انتظار یکی از بارزترین مفاهیم مطرح شده در مکتب ها وادیان بزرگی چون یهود،مسیحیت ،زرتشت ،اسلام و... می باشد .حتی تحقیقات باستان شناسی وجود آن را در جوامع اولیه نیز اثبات می کند واین حقیقتی غیر قابل انکار است چون فطرت انسان با نیکی وعدالت سرشته شده است ونمی تواند بی عدالتی وظلم وفساد را در جامعه تحمل کند به همین دلیل منتظر به سر آمدن این شرایط است .

مفهوم انتظاردراسلام وبه خصوص مذهب تشیع یکی از اصولی ترین و غنی ترین مکاتب فکری است که دارای سازنده ترین ایدئولوژی ها می باشد اما به دلیل عدم درک صحیح آن مفهوم واقعی آن در جامعه به صورت ضعیف وناکارآمد بیان شده است.حال باید از خود پرسید چرا این مفهوم ضعیف بیان شده است؟ در پاسخ باید گفت که هر مفهومی که به صورت یک اعتقاد درآید شامل دوبخش «منطق وعشق» است.

هر اعتقادی برای خود منطقی دارد که با سایر منطق هایی که ضد آن هستند سازش ندارد واگر منطق آن اعتقاد درست بیان شود یک حرکت روبه پیشرفت را درجامعه ایجاد می کند .در نتیجه اگر منطق انتظار به درستی در جامعه بیان شود شخص منتظر شرایط موجود در جامعه (فساد وبی عدالتی ) را تحمل نمی کند وبه وضع موجود اعتراض می کند وقدم در راه اصلاح آن می گذارد ..از این رو دکتر شریعتی انتظار را«مذهب اعتراض » می نامند. درمنطق انتظار، فرد علاوه بر اینکه یک شخص سازنده برای جامعه وانسانیت می باشد یک شخص منتظر نیز هست واین همان

مفهوم انتظار مثبت در یک جامعه است .دراین منطق فرد در راه اصلاح جامعه تلاش وکوشش می کند وتا جایی که توان دارد در مقابل فساد وبی عدالتی ایستادگی وبا هر گونه محافظه کاری در جامعه اش مبارزه

می کند وبرعکس افرادی عمل می کند که بی مسولیتی وناتوانی خود را در دوران انتظار توجیه می کنند .

بخش دوم هر اعتقاد ،«عشق» است که در بحث انتظار به طور گسترده مطرح شده وهر منتظری دوستدار منجی وپرچمدار عدالت است اما باید بدانیم که پایه «عشق ومحبت» در هر اعتقادی را منطق درست آن می سازد واین منطق از عاشق سوال می کند که چرا عاشق شدی ؟چقدر به معشوقت معرفت داری؟هدف معشوقت چیست ؟درانتظارنیز با چنین سوالات مشابهی مواجه هستیم همچنین با این سوال مهم که «فلسفه این انتظار »چیست ؟

اگر یک منتظر نتواند پاسخی به این سوالات دهد باید در عشقش به منجی یا منتظر بودنش شک کند وباید گفت که این فرد عشق را با احساس اشتباه گرفته است .احساسات هیچ پایه منطقی ندارند وهیچ تاثیر فردی واجتماعی ندارند .در مبحث انتظارنیزعشق دراکثر مواقع جای خود را به احساسات یا به «عشق بی معرفت» یا«عشق بی منطق» داده و گوشه نشینی وگریه کردن جای خود را به انسان سازی وجامعه سازی داده است . اگر هدف امام عصر این است که جامعه ای براساس عدالت وبدون تبعیض وفساد نباشد پس کدام منطقی این را می پذیرد که عشق بدون معرفت ومنطق (برپایه احساسات)بتواند چنین آرمانهای بزرگی را در جامعه پیاده کند . در مجموع مباحث گفته شده این نتیجه کلی را می توان گرفت که انتظار یک مکتب است که درآن منتظر نه تنها راضی به شرایط موجود نیست بلکه در راه اصلاح این شرایط تا برقراری عدالت تلاش وکوشش می کند.این مکتب منتظر را از خانه نشینی به متن جامعه می کشاند وسعی وتلاش اورا چندین برابر می نماید وهم چنین با سرسپردگی در مقابل ظلم وبی عدالتی مبارزه می کند حتی اگردراین راه جانش رانیزازدست بدهد.

امین ریحانی – یعقوب حسنی راد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:25  توسط یعقوب حسنی راد  | 

خدايا...

تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم

تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم

تو مرا آه کردي که از سينه ي بيوه زنان و دردمندان به آسمان صعود کنم

تو مرا فرياد کردي که کلمه ي حق را هر چه رسا تر برابره جباران اعلام نمايم

تو تار و پود وجود مرا با غم و درد سرشتي

تو مرا به آتش عشق سوختي

تو مرا در طوفان حوادث پرداختي , در کوره ي غم و درد گداختي

تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق کردي

و در کويره فقر و حرمان و تنهائي سوزاندي

شهید دکتر چمران

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:22  توسط یعقوب حسنی راد  | 

"خدایا ! چگونه زیستن را تو به من بیاموز؛ چگونه مردن را خود خواهم آموخت ."

"ای در وطن خویش غریب" از کدامین دیار آمدی که با دردهای من هم آشنایی ، با کدامین چشم به آینده می نگریستی که همه رنج های ما ، حتی آنهایی را که خود نکشیده ا یم تحمل کرده ایم .

ای که "بودن " خویش را فقط از زبان تو می شنویم زیرا بودن ما وابسته به آزادی ما و آینده ما لفظی است که از زبان یک دوست می شنویم .

و اما من ، " نمی دانم کجای تاریخم" ایستاده ام و جهل خویشاوندانم را تماشا می کنم و در میان این همه یقین تلخ به بودن خویش نیز تردید دارم . اما در میان این کرا نه نا امید همواره چیزی دلم را امید می بخشد .در میان همه تردید ها چیزی به من ایمان می بخشد و آن با "تو " همراه شدن در مسیر" او" ست .

آری ! هنوز فریاد عدالت را بر سر " زر و زور و تزویر" از حلقوم تو می شنوم . هنوزدر کویر سرسبز تو میوه " آگاهی " می چینم تا فریفته نشوم به هر آنچه رنگ ریا دارد . و آزاد شوم از هر آنچه "رنگ تعلق پذیرد . تنها در کویر تنهایی توست که بوی بهشت را استشمام می کنم و نه بهشت افکار دیگران ، که بهشت یعنی "رسیدن " به "چگونه بودن" ، "اکنون بودن " .

! با گامهای تو ست که "هجرت " میکنم تا در پوستین آلوده خود نپوسم تا به "شدن" برسم .

در شریعت توست که مکتب حسین را مکتب " خون "می بینم و نه " مصیبت " و مذهب علی را مکتب " وحدت و عدالت می بینم و نه مصلحت و مصلحت .

و همه این ها دلیل  بودن توست که شاندل گفت : هر کس به اندازه ای که احساسش می کنند هست ، هر کس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند و من تنها یکی از انبوه نسل تشنه ای هستم که تو را همواره احسا س می کنم تا از هر یک از زلال چشمه هایت جرعه ای بنوشم در این کویر تنهایی .

احسان وطن پرست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:21  توسط یعقوب حسنی راد  | 

انسان به صورت اجباري يا اختياري خداوند را مي‌خواند و از او استعانت مي‌جويد. استاد مطهري به حالت اجباري ارزش چنداني قائل نمي‌شود بلكه به قسم اختياري آن ارج مي‌نهد؛ «انسان در دو حالت ممكن است خدا را بخواند، يكي در وقتي كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختي و اضطراب گردد و يكي در وقتي كه روح خودش اوج بگيرد و خود، خويشتن را از اسباب و علل منقطع كند. در حال اضطرار و انقطاع اسباب، انسان خودبخود به طرف خدا مي‌رود، احتياج به دعوت ندارد. البته اين كمال نفس براي انسان نيست،‌ كمال نفس در اين است كه انسان خودش را به اختيار منقطع سازد و اوج بگيرد.»

از آنجا كه استاد مطهري به تمام اعمال عبادي و يا حداقل به بخش عمده‌اي از آنها به ديده اجتماعي مي‌نگرد و هميشه تذكر مي‌دهد كه اهميت جوانب فردي عبادات نبايد ما را از پرداختن به اهميت جمعي و اجتماعي آن باز دارد و از سوي ديگر تاكيد مي‌كند كه دعا نبايد بر آدمي حالتي پديد آورد كه بخواهد همه خواسته‌هايش را از طريق دعا برطرف كند، حتي در مواردي كه خود مي‌تواند از مسير طبيعي و با تلاش و كوشش به مقصود خود نايل شود، دست از كار و كوشش بشويد و همه را به دعا واگذارد؛ استاد مطهري با چنين نگرشي به دعا مخالفت مي‌كند و مي‌نويسد: دعا نبايد جانشين فعاليت طبيعي آدمي بشود

بنابراين در جايي كه آدمي خودش مي‌تواند مشكلي را حل كند آن را بايد خودش به انجام رساند و دعا را در جاهايي به كار برد كه از عهده او خارج است، و به اصطلاح اسباب تماماً در دست خداوند است و آدمي از انجام حداقل اقدامي دستش كوتاه است. البته حتي در انجام اموري كه آدمي مي‌تواند از عهده انجام كار برآيد براي موفقيت خود بايد دعا كند، زيرا پيروزي در امور در دست خداوند است.دغدغه اصلي مطهري از ارائه چنين نظري كه برگرفته از احاديث است اين است كه دعا تبديل به وسيله بازدارنده از كار و تلاش نباشد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:56  توسط یعقوب حسنی راد  | 

پروفسور هانرى كربن, محقق و شرق شناس معروف فرانسوي, نهج البلاغه را از مهمترين سرچشمه هايى معرفى كرد كه متفكران شيعه پيوسـتـه از آن سيراب شده اند. در قسمتى از گفتار او آمده اسـت كـه بـعد از قـرآن و احـاديـث پيامبر اسلام نهج البلاغه در درجه نخست اهمـيـت قـرار دارد و تفكر فلسفى شيعه به آن وابسته است.

استاد امين نخله, يكى از صاحبنظران مسيحيت, در جواب شخـصى كـه از او درخواست كرده بود كه صد كلمه از نهج البلاغـه را بـراى او انتخاب كند, مى گويد: به خدا قسم نمى توانم. چگونه از ميان صدها كلمه كهربار تعداد صد كلمه آن را انتـخـاب كنم. من از انتخاب يك كلمه آن هم عاجز هستـم, زيـرا ايـن كـار درست به اين مى ماند كه دانه ياقوتى را از كنار دانه هاى ديـگـر بردارم.

بولس سلامه, استاد شاعر و نويسنده معروف مسيحى لبناني, دربـاره نهج البلاغه مى گويد: نهج البلاغه اثر جاودانه اى است كـه انسـان را به شناخت انديشه بزرگ علـی وادار مـى سـازد و هيـچ كـتـابـى جـز قـرآن بــر آن بــرتــرى ندارد.

جرج جرداق نويسنده و اديب معروف مسيحي, نهج البلاغـه را بـيـانى رساتر از هر بيانى دانسته اسـت كـه تـا انسـان هسـت و انديـشه انسانى وجود دارد, با ذوق هنرى و ادبى انسان پيوند ناگسسـتـنى خواهد داشت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:55  توسط یعقوب حسنی راد  | 

یکی از افتخارات بزرگ ملت ما ، افتخار شیعه بودن و انتساب به علی است و این انتساب و افتخار مسولیت های  سنگینی را بر دوش انسان می گذارد واگر افراد یک جامعه شیعی این مسو لیت خطیر را به خوبی بشناسند و در راهی که علی حرکت کرده قدم بگذارند و در یک کلام پیرو واقعی علی باشند هیچ نیرو یی یارای مقابله با آنها را نخواهد داشت اما متآ سفانه ما فقط دم ازعشق علی میزنیم دلي درعمل خلاف آن را انجام می دهیم .دکتر شریعتی در کتاب ارزشمند " علی " سه مرحله را پیش پای يك شیعه واقعی علی قرار داده است که عمل کردن به آنها را ضرورت شیعه علی بودن معرفی می کند .مرحله اول که به تعبیر استاد مطهری از بزرگترن امتیازات شیعه در برابرسایر مذاهب و پایه و زیر بنای مذهب تشيع است حب و دوستی علی است . یعنی این که ما دوستدار علی هستیم و به علی عشق می ورزیم و این دوست داشتن یک احساس است وحتی ممکن است افرادی از مکتب های دیگر هم دوست دار علی باشند و این همان جاذبه علی است .مرحله دوم شناخت علی است یعنی این که ما سیره علی را بشناسیم و بدانیم علی چگونه زندگی می کرد، چگونه می اندیشید ، چگونه عدالت را برقرار می کرد و چگونه سکوت می کرد. و اما مرحله سوم که مهمترین مرحله می باشد عمل است . یعنی در مسیر افکار و اندیشه های علی حرکت کردن ، مثل علی اندیشیدن ، مثل علی رفتار کردن ، مثل علی سکوت کردن . یعنی شناختی را که در مرحله قبل بدست آورده ایم در عمل به نمایش بگذاریم . د راین مرحله ما  وظیفع داریم مسو لیت بزرگ شیعه بودن خود که همان " پیروی واقعی از علی  " است را در عرصه عمل و رفتار نشان دهیم ، یعنی من به عنوان یک فرد شیعه و مسول در این جامعه چه کارهایی را باید انجام دهم .  

پس نتیجه می گیریم که شیعه بودن تنها به معنای دوستداری علی یا شناخت علی نیست و ممکن است کسی دوستدارعلی باشد تا بی نهایت و یا علی را در حد یک محققی که تمام زندگی اش را صرف شناخت علی کرده است بشناسد ولی شیعه علی نباشد در حقیقت شیعه بودن به معنای پیروی کردن و عمل به اندیشه و رفتارعلی است که لازمه آن شناخت علی و لازمه شناخت علی محبت علی است .متاسفانه ما شیعیان علی در همان مرحله عشق و محبت به علی ایستادهایم و یا شناخت ناقصی از علی داریم و تا شیعه بودن فاصله زیادی در پیش داریم . اگر چه کسی بخواهدپیرو واقعی علی باشد در جامعه اش تنها خواهند ماند همانطوری که علی نیز در جامعه اش تنها ماند و از تنهایی سر در حلقوم چاه می کرد و می گریست ، چقدر سخت وغم انگیز است که مردی با عظمت علی گریه کند.اما ما در مقابل شیعه بودن خود (( مسئولیت)) داریم واگر تا علی فاصله زیادی داریم ولی حداقل می توانیم در راهش قدم بگذاریم و یک جامعه نمونه و ایده آل با اندیشه علی داشته باشیم و از هر چیزی که رنگ ریا  و مقدس مآبی به خود بگیرد بپرهیزیم که علی هزاران مقدس مآب قرآن بدست را درنهروان  نابود کرد.    

  یعقوب حسنی راد

         

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:54  توسط یعقوب حسنی راد  | 

" آلبرت انشتين" فيزيک دان بزرگ معاصر در آخرين رساله علمي خود با عنوان DIE-ERKLARUNG که در سال 1954 در آمريکا و به زبان آلماني نوشت ، اسلام را بر تمامي اديان جهان ترجيح داده و آن را کامل ترين و معقول ترين اديان دانسته است . اين رساله در حقيقت همان نامه نگاري محرمانه اي است که انشتين به مرجع بزرگ عالم تشيع مرحوم آيت الله العظمي بروجردي نوشته و طي آن نظريه نسبيت خود را با آياتي از کلام الله مجيد و کتاب شريف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبيق داده و اعتراف نموده ، در هيچ مذهبي چنين احاديث و سخنان پر مغزي يافت نمي شود و تنها اين مذهب شيعه است که احاديث پيشوايان آن نظريه پيچيده " نسبيت " را ارايه داده ولي اکثر دانشمندان آن را نفهميده اند .اينشتين با الهام از واقعه معراج رسول خدا (ص) ضمن ارايه شرح فيزيکي مبسوطي در باره حديثي از پيامبر اکرم ( ص )معاد جسماني را با ادله فيزيکي ثابت کرده و فرمول رياضي معاد جسماني را عکس فرمول معروف نسبيت ماده و انرژي مي داند.  انشتين در اين کتاب همواره از آيت الله العظمي بروجردي (ره) با احترام و با تعبير " بروجردي بزرگ " ياد نموده است . اين کتاب صندوق امانات سري لندن نگهداري مي شود و صحت انتساب آن به انشتين تاييد شده است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:20  توسط یعقوب حسنی راد  | 

اگر تنهاترين تنها ها شوم، باز خداهست. او جانشين همه نداشتن هاست .

دكتر علي شريعتي در مزينان، روستايي در كرانه كوير، چشم، جهان گشود.دورۀ دبيرستان را در مشهد در كنار خانواده اش مي گذراند كه نخستين دغدغه هايش را در نوشته اي تحت عنوان "من كدامم" نشر كرد وآنگاه  در دانشگاه فردوسي ادبيات را به عنوان رشته مورد علاقه اش انتخاب كرد و اين سالها مصادف شده بود با كودتاي ننگين 28 مرداد كه او هم درنهضت مقاومت كه عليه حكومت كودتا شكل گرفته بود حضوري فعال داشت . پس از چندي به اتفاق همۀ اعضاي نهضت دستگير و به زندان افتاد . پس از زندان بود كه شريعتي براي ادامه تحصيلاتش به سوربن فرانسه رفت ، تا از فضاي علمي غرب د ر راه پيشرفت و رهايي شرق بهره گيرد. درپاريس بود كه وي را به جرم  همگامي با نداي انقلاب سياهان آفريقا هنگام شهادت لوبامبوي قهرمان دستگير و به زندان  انداختند. او در پاريس، همزمان با كنجكاوي علمي اش در دو جبهه مبارزه مي كرد: همگام با دانشجويان ايران خارج از كشور و فعاليت در نهضت مجاهدان الجزاير و تحت چنين شرايطي بود كه هنگام بازگشت به وطن پس از اتمام  تحصيلاتش او را دستگير و به جرم همگاني با مجاهدان الجزاير روانۀ زندان كردند . پس از آزادي از زندان او را به عنوان معلم انشاء به مدرسه اي دور افتاده در روستايي در كنار جاده مشهد انداختند . او هم پذيرفت و پس از مدتي دوستانش در دانشگاه فردوسي از او دعوت بعمل آوردند تا در دانشگاه به تدريس بپردازد اما طول نكشيد كه او را به جرم عقايدش از دانشگاه اخراج كردند. در اين شرايط بود كه به دعوت جمعي از دوستانش به حسينه ارشاد آمد(1346). جائي كه شريعتي مخاطبان واقعي اش را در مي يابد . نسل جوان تحصيل كرده و مشتاق و جايي كه نخستين جلوه هاي يك نهضت عميق فرهنگي شريعتي آنرا  را راز هايي جامعه و تاريخ مي دانست پي ريزي مي شود. سخنرانيهاي شريعتي در حسينه ارشاد سرعت غريبي پيدا مي كند بطوريكه فرصت تحقيق قبلي نداشت و بيشتر از حافظه اش كمك مي گرفت .

شريعتي راز عقب ماندگي تاريخي جامعه ما را در نبود يك نهضت عميق فرهنگي مي دانست و اشاره دارد به آنكه در قرون وسطي اروپا هزار سال در يك ركود و توقف بسيار فجيع به سر مي برد و بعد بلافاصله اين دورۀ ركود وتوقف به يك جنبش عظيم اجتماعي منجر شد و بعد همين جوشش و انقلاب ناگهاني در انديشه باعث پيدايش فرهنگ و تمدن امروز دنيا گشت . اكنون بايد از خود پرسيد كه چرا اروپا هزار سال متوقف بود و چه شد كه ناگهان تغيير جهت داد و در مدت دو سه قرن راه رهايي را رفت و حقايقي را در علم و هنر و ادب كشف كرد كه در طول هزار سال به آن نرسيده بود و او جواب خود را در همان نهضت فرهنگي يا رنسانس كه با دو جنبش در علم و هنر و احياي تفكر ديني پديد آمد . و اين دو ضرورت تاريخي بود كه هم متفكران و پيشگامان علم و دانش و هم پيشوايان ديني غرب آن را دريافتند و همين دريافت بود كه او را معتقد كرده بود كه اولين و فوري ترين كاري كه مي بايست تحقيق پذيرداحياي تفكر ديني بود كه او همه تلاشش را متوجه آن نمود .از نظر شريعتي نگاه فلسفي و عرفاني به دين يك نگاه ناتمام بود و او طرح ايدئولوژي خويش را با سه بعد عرفان ،برابري و آزادي از دين بيان كرد و اين را ضرورت اصلي دين در ايجاد بستر تحول ، بيداري و آفرينش يك حركت و حيات با جوشش عشق و ايمان مي دانست . و اين مي تواند يكي از شاهكارهاي شريعتي باشد كه توانست دين عدالت و آزادي پيوندي به نام عرفان برقرار كند . همين نگاه شريعتي به دين بود كه مؤمن ترين و مشتاق ترين جوانا تحصيل كرده آن نسل به دور او در حسينيه ارشاد حلقه زدند و آثار شريعتي در آن دوره در محفلهاي دانشجويي و خود جوش گروهي قرائت مي شد و الهام بخش آنان براي مبارزه با استبداد و استعمار بود.

اما دستگاه اطلاعاتي نظام ديكتاتوري بيش از اين تحمل نياورد و در بسهاي حسينه ارشاد را برئي شريعتي و مخاطبانش بستند. اما آنان كه در انديشه نابود شريعتي وافكارش بودند هرگز آنرا نمي توان از بين برد.

شريعتي عارفي شيدا و سالكي بي آرام بود. روح شريعتي روح بزرگي است؛ ناآرام ، سركش و رام نشدني . اما عظمت روح او را مي توان در يك جمله خلاصه كرد: در جست و جوي (انسان كامل ) بود تا پاي در ره او بگذارد. انسان كامل ، حقيقتي است كه در همۀ انبيا ظهور كرده است و كاملترين اين ظهور در وجود محمد و علي تجلي كرده است. شرعتي پاي در راه علي مي گذاشت. چنانچه خودش مي گويد : (يك ذره عشق علي ، اگر در نهادت و ذات ات باشد ،تو را قدرت ماندن در برابر هجوم همۀ قدرت ها خواهد بخشيد)                      

نویسنده:یعقوب حسنی راد 

 منابع:

کویریات ْ محمد لامعی .

فصلنامه فراسو

روزنامه آفتاب یزد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:15  توسط یعقوب حسنی راد  | 

چند وقت پیش کاستی از  یکی از مداح های سرشناس کشورمان به نام «ح .ع» به دستم رسید که در قسمت هایی از آن جملاتی می خواند که به نظرم نوعی بی احترامی به شخصیت امام حسین و واقعه ی عاشورا می باشد . در قسمتی از آن این جمله را تکرار می کرد )): نیت هر نماز من عرض ادب به حسینه)) با تاملی دقیق در معنا و مفهوم این جمله پی خواهیم برد که از دید این آقای مداح باید نماز و عبادت هم به خاطر امام حسین باشد . وبه جای عشق خدا باید عشق حسین را در قلب خود جای داد و او را به جای خدا پرستش کرد .

در قسمتی دیگر با بی ادبی تمام ایشان خود را سگ زینب و ابوالفضل می نامیدند .اسطوره هایی چون زینب و ابوالفضل هیچ احتیاجی به سگ ندارند ،اگر سگ می خواستند در زمان خودشان زیاد وجود داشت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:13  توسط یعقوب حسنی راد  | 

هر کسی دوتاست .
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .
و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .
و خدا تنها بود .
هر کسی گمشده ای دارد .
و خدا گمشده ای داشت ...

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:11  توسط یعقوب حسنی راد  | 

اگر بخواهیم معنی روشنفکر روشن شود باید ابتدا معنی مقابل آنرا بررسی کنیم .کسی که روشنفکر نیست یعنی عقایدو نظرات دیگران مانند سایه ای ذهن او را تاریک کرده است و قادر به تشخیص درست از نادرست نیست .او فقط اطلاعات را دریافت می کند ولی قادر به پردازش آنها نمی باشد. به قول دکتر شریعتی او مانند بلندگویی می ماند که تنظیم آن به دست دیگران است و هر گاه آنها اراده کردند حرف می زند و هر گاه اجازه ندهند سکوت می کند . افکار او تنها طرز لباس پوشیدن، فرم موها و تون صدایش را تغییرمی دهد.و تفاوتی بادوره ی قبلش نداشته ودر واقع مانند یک بادکنک پر از هوا می ماند که با یک ضربه کوچک زود پاره شده و جریان هوا(افکار دیگران) او را به هر جهتی که بخواهد می برد.ومتاسفانه اکثر روشنفکران امروزی ما به این درد دچار شده اند.

روشنفکر حقیقی کسی است که در خطر بودن جامعه،انسان وارزش ها را حس کرده و سعی بر اصلاح وضع جدید دارد.او تحت تاثیر تحجر وتجدد قرار نمی گیرد و جایگاه واقعی انسان را درک کرده است. روشنفکر منافع خود را در نظر نگرفته وبه هیچ کس باج نمی دهد. به قول دکترعباسی :"اگر راه شناسایی روشنفکران این است که اگر آن ها حرف زدند ودیگران (غربی ها ) برایش دست زدند واو را تشویق کردند، روشنفکر نیست."

شخص روشنفکر اطلاعات را دریافت کرده و آن ها را به درستی پردازش میکند.او به دنبال منافع خود نیست، بلکه به دنبال حقیقت هایش است و اصطلاحا سرش برود، فکرش نمی رود. این گونه روشنفکران مانند چراغی در جامعه هستند که مایه ی هدایت آن جامعه اند .اگر جامعه را به یک ماشین تشبیه کنیم این روشنفکران مانند چراغ آن ماشین هستندوباید بدانیم که هیچ ماشینی صرفا با داشتن چراغ  سالم حرکت نمی کند بلکه باید آن ماشین،موتور قوی وسالمی نیز داشته باشد،که این موتور همان مردم جامعه هستند.یک جامعه بدون مردم معنی ندارد واصلا وجود خارجی نخواهد داشت.پس در قدم اول باید یک راهنما داشته باشد که همان روشنفکران درون جامعه هستند واگر بدرستی از آن ها پیروی نکنند به انحراف کشیده می شوند،که نتیجه آن یا تحجر وانجماد ماندن در سنت ها،بدون پایه علمی و منطقی است یا تحت تاثیر افکار ضد ارزشی و ضد انسانی امروزی قرار می گیرند واین افکار خود را بصورت آرمان خواهی،آزادی و دموکراسی بروز داده است.در پایان مردم برای رسیدن به این هدف (پیروی درست از روشنفکران) باید این نکته مهم را در نظر داشته باشند که هیچ شخصی مقدس نیست،بلکه همه ی انسان ها محترم هستند و نباید یک روشنفکر را پرستش کرد بلکه باید حرف ها و افکار آن ها را پردازش کرد ودر جست وجوی حقیقت در راه رسیدن به اهداف متعالی انسانی بود.

امین ریحانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:10  توسط یعقوب حسنی راد  | 

مطهّري همان کسی  که خميني کبير او را «پاره تن» و همه آثارش را بي‌استثنا خوب و انسان‌ساز ناميد.

مطهري همان که خامنه‌اي عزيز، کتاب‌هاي فاخر او را چهارچوب فکري نظام دانست با همه بزرگي‌اش.

مظلوم بود اشک خميني کبیر را جز در رثاي اهل بيت کسي نديده بود، امّا او براي مطهرّي زار زار گريست و لرزش صدا و دست علامه عارف، طباطبائي را احدي به نظاره ننشسته بود، جز در فراق مطهّري. آنگاه که در جمله‌اي رمزآميز ولي پرشور که خود او تنها مي‌تواند تفسيرش کند ـ نقل به مضمون ـ فرمود: «وقتي آقاي مطهّري در درس من حاضر بود، شايد درست نباشد بگويم، ولي احساس خوبی داشتم، چرا که مي‌دانستم

هر چه مي‌گويم، هدر نمي‌رود»

قلم مطهّري ذوالفقاري دو دم بود که قلب کفر و سينه التقاط را توأمان مي‌شکافت، و کلام مطهّري به برکت پارسايي او، چشمه جوشان معارف الهي بود که از قلب مطهّرش بر زبان گويايش جاري مي‌شد.

آري هنر بزرگ مطهري اين بود که با چشمان نافذش مي‌توانست عمق هر واقعه را تا رويت واقعيت بشکافد و حق را بشناسد و به ديگران با منطق و حکمت بشناساند.

 

او معتقد بود دین اسلام یك دین ناشناخته است. حقایق این دین به طور تدریجی در نظر مردم واژگونه شده است و علت اساسی گریز گروهی از مردم، آموزشهای غلطی است كه به نام اسلام داده می‌شود. این دین ‍ بیش از هر چیز، از طرف برخی از كسانی كه مدعی حمایت از آن هستند ضربه و صدمه می‌بیند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:9  توسط یعقوب حسنی راد  | 

برخي افراد شريعتي و مطهري را دو رونشفكر متضاد تلقي مي كنند و با مطرح كردن اختلافاتي در انديشه هاي اين دو رونشفكر انها را مورد ظلم قرار مي دهند ، اما به هر حال جامعه اي كه اختلاف فكر ، انديشه و عمل نداشته باشد راه پيشرفت و تعالي را پيدا نخواهد كرد و گرفتار نوعي انديشه گريزي خواهد شد . برخي اختلافات ميان شريعتي و مطهري طبيعي است ، زيرا مطهري نگاهي فلسفي و شريعتي نگاهي جامعه شناختي به دين دارند اما هردو در راه رسيدن به يك هدف ، تلاش و فعاليت كرده اند و اختلافاتي كه وجود دارد در نوع استراتژي هاي آنها ست كه فرع مي باشد . انديشه نو در نظر دارد اين اختلافات را به حداقل رسانده و مجموعۀ خود را محفلي براي بازخواني انديشه هاي اين دو روشنفكر بزرگ قرار دهد.

نگاه تك قطبي به آثار و انديشه هاي يك روشنفکر ، به بهانه طرفداري يا مخالفت با وي ، زمينه به حاشيه كشاندن آثار و انديشه هاي آن روشنفكر را فراهم مي آورد . نگاه انديشه نو به مطهري و شريعتي يك طرفه و تك قطبي نخواهد بود ، بلكه از زبان رساي اين دو روشنفكر ، به اسلام به عنوان يك حقيقت و ايدئولوژي برترخواهد پرداخت .

مهمترين هدف انديشه نو ، آشنايي با افكار و انديشه هاي استاد مطهري و دكتر شريعتي مي باشد كه در راه رسيدن به اين هدف دست اندر كاران اين مجموعه سعي دارند با مطالعه آثار و انديشه هاي اين دو روشنفكر بزرگ بستر ايجاد يك تحول فكري و فرهنگي را در ميان قشر نوانديش جامعه فراهم آورند.

انديشه نو متعلق به يك تفكر يا انديشه خاص نمي باشد بلكه محفلي براي بيان همۀ انديشه هاست . راه انديشه نو ، راه حق و حقيقت است و در اين راه دست خود را به سمت همۀ روشنفكران و حقيقت گراياني كه حرفي براي گفتن دارند دراز كرده ، كه همكاري صميمانه و از سر مسؤليت شان در ارايه مقالات پژوهشي و نقطه نظرات روشنفكري، راهگشاي انديشه نو در نيل به اهداف ارزشمند و انساني اش مي باشد .

انديشه نو در كنار همۀ اين فعاليتها به معرفي آثار و انديشه هاي انديشمندان و روشنفكران ايران و جهان خواهد پرداخت و گفته ها يا ناگفته هايي از زندگي پرفراز و نشيب آنها را منعكس خواهد كرد.

در پايان اميدوارم با همفكري و تعامل با يكديگر به راهكارهايي شايسته در جهت روشنفكري ديني دسترسي پيدا خواهد كرده و قدمي بزرگ در راه خدمت به دين و وطن خود برداشته باشيم.

       

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:7  توسط یعقوب حسنی راد  | 

فاطمه فاطمه است بدون شك يكي از پرخواننده‌ترين متن‌هاي مذهبي تاريخ ايران است. هر چند كه اين كتاب كوچك نيز مثل بسياري از آثار ديگر دكتر علي شريعتي، در واقع سخنراني بلندي است در محل هميشگي سخنراني‌هاي معروف و پرطرفدار دكتر علي شريعتي، حسينيه ارشاد. شريعتي اين سخنراني را سال 1349 ايراد كرده است و از آن تاريخ تاكنون همچنان نسخه صوتي و متن آن كه بارها به صورت كتاب منتشر شده است، دست به دست مي‌گردد.

اين توفيق كه درباره كمتر كتابي در ايران اتفاق افتاده است، البته شامل بسياري از آثار ديگر شريعتي نيز مي‌شود. آثاري چون پدر مادر ما متهميم، چه بايد كرد، ابوذر، هبوط و... كه همگي در نسل جوان پيش و پس از انقلاب، نقش پل ارتباطي را براي حركت به سمت جامعه‌شناسي، فلسفه و نگاه عميق‌‌تر به اسلام دور از تحجر بازي مي‌كردند.در اين بين، فاطمه فاطمه است شايد به واسطه نگاه پيشرو هميشگي شريعتي به شخصيت محبوب مسلمانان، حضرت فاطمه (س) و نيز نامي كه بر اين كتاب گذاشته شد، جايگاه ويژه‌اي دارد.اين نام كه آخرين جمله كتاب است، چنان در بين اهالي كتاب‌خوان ايران مرسوم شد كه به مرور ساختار جمله فاطمه فاطمه است، همچون يك ضرب‌المثلي سر زبان‌ها افتاد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 22:5  توسط یعقوب حسنی راد  | 

شخصيت مردان بزرگ الهي، برخلاف مردم عادي، تك‌‌بعدي نيست و وجوه گوناگون دارد. آنان با تهذيب نفس توانسته‌اند، اضداد را در خود جمع كنند. برای مثال؛ امام خميني با پشت سر گذاشتن مدارج عالي تعالي انساني، ظرفيت وجودي خويش را چنان وسيع ساخت كه توانست، مفاهيمي ‌چون عرفان، ساده‌زيستي، جهاد، زهد، سياست، مديريت، قاطعيت، عاطفه، سازش‌ناپذيري، انعطاف، فروتني، عزت‌طلبي و... را يكجا در شخصيت خويش جمع آورد. ايشان با وجود قاطعيت و سازش‌ناپذيري، روحي لطيف و عواطفي عالي داشت كه به اشكال گوناگون، جلوه‌گر می شد.
به نوشته جام‌جم، از آن جمله اين‌كه در فروردين سال 1312 شمسي، كه امام عازم سفر حج بودند، در بيروت، نامه‌اي براي همسر باوفاي خويش ـ كه دومين فرزند را در بطن خود داشتند و در آن شرايط حساس روحي، علي‌القاعده از دوري شوي خويش رنجور بودند ـ نوشتند كه به يقين، مطالعه آن براي شما نيز همچون ما جالب است و امام را در تراز انساني كامل و صاحب ابعاد گوناگون مي‌شناساند.
تصدقت شوم، الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم، متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آیينه قلبم منقوش است.
عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند. [حال] من با هر شدتي باشد مي‌گذرد؛ ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد، خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم(1). حقيقتا جاي شما خالي است، فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد.
در هر حال، امشب، شب دوم است كه منتظر كشتي هستيم. از قرار معلوم و معروف، يك كشتي فردا حركت مي کند، ولي ماها كه قدري دير رسيديم، بايد منتظر كشتي ديگر باشيم. عجالتا تكليف معلوم نيست، اميد است خداوند به عزت اجداد طاهرينم، كه همه حجاج را موفق كند به اتمام عمل. از اين حيث قدري نگران هستم، ولي از حيث مزاج بحمدالله به سلامت. بلكه مزاجم بحمدالله مستقيم‌تر و بهتر است. خيلي سفر خوبي است، جاي شما خيلي خيلي خالي است. دلم براي پسرت [سيدمصطفي] قدري تنگ شده است. اميد است كه هر دو(2) به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزيز و محافظت خداي متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانم‌ها [مادر و مادربزرگ همسر امام] كاغذي نوشتيد، سلام مرا برسانيد. من از قبل همه نايب‌الزياره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانيد و به توسط ايشان به آقاي دكتر [علوي] سلام برسانيد. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانيد.
صفحه مقابل را به آقاي شيخ عبدالحسين بگوييد برسانند.
ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 18:27  توسط یعقوب حسنی راد  | 

طه حسین " ادیب و نویسنده معروف مصری معاصر، در کتاب " علی و بنوه " داستان مردی را نقل می کند که در جریان جنگ جمل دچار تردید می شود، با خود می گوید چطور ممکن است شخصیت هایی از طراز طلحه و زبیر برخطا باشند؟!
درد دل خود را با خود علی علیه السلام در میان می گذارد و از خود علی می پرسد که مگر ممکن است چنین شخصیتهای عظیم بی سابقه ای بر خطا روند؟
علی به او می فرماید: "  تو سخت در اشتباهی، تو کار واژگونه کرده ای، تو به جای اینکه حق و باطل را مقیاس عظمت و حقارت شخصیتها قرار دهی، عظمتها و حقارتها را که قبلا با پندار خود فرض کرده ای، مقیاس حق و باطل قرار داده ای، تو می خواهی حق را با مقیاس افراد بشناسی! برعکس رفتار کن! اول خود حق را بشناس، آن وقت اهل حق را خواهی شناخت، خود باطل را بشناس، آنوقت اهل باطل را خواهی شناخت، آنوقت دیگر اهمیت نمی دهی که چه کسی طرفدار حق است و چه کسی طرفدار باطل، و از خطا بودن آن شخصیتها در شگفت و تردید نخواهی بود.
" طه حسین " پس از نقل جمله های بالا می گوید: " من پس از وحی و سخن خدا، جوابی پرجلال تر و شیواتر از این جواب ندیده و نمی شناسم ".
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 18:27  توسط یعقوب حسنی راد  | 

روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟
فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد
.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 18:26  توسط یعقوب حسنی راد  | 

شاید بزرگترین توهمی که انسان از آن رنج می برد توهم مرگ است در حقیقت مرگی وجود ندارد. مرگ مانند غروب خورشید است زمانی که خورشید غروب می کند در جایی دیگر طلوع کرده است. مرگ هم در جایی دیگر تولدی دیگر است. زندگی پایانی ندارد...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 18:25  توسط یعقوب حسنی راد  |