انسان به صورت اجباري يا اختياري خداوند را ميخواند و از او استعانت ميجويد. استاد مطهري به حالت اجباري ارزش چنداني قائل نميشود بلكه به قسم اختياري آن ارج مينهد؛ «انسان در دو حالت ممكن است خدا را بخواند، يكي در وقتي كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختي و اضطراب گردد و يكي در وقتي كه روح خودش اوج بگيرد و خود، خويشتن را از اسباب و علل منقطع كند. در حال اضطرار و انقطاع اسباب، انسان خودبخود به طرف خدا ميرود، احتياج به دعوت ندارد. البته اين كمال نفس براي انسان نيست، كمال نفس در اين است كه انسان خودش را به اختيار منقطع سازد و اوج بگيرد.»
از آنجا كه استاد مطهري به تمام اعمال عبادي و يا حداقل به بخش عمدهاي از آنها به ديده اجتماعي مينگرد و هميشه تذكر ميدهد كه اهميت جوانب فردي عبادات نبايد ما را از پرداختن به اهميت جمعي و اجتماعي آن باز دارد و از سوي ديگر تاكيد ميكند كه دعا نبايد بر آدمي حالتي پديد آورد كه بخواهد همه خواستههايش را از طريق دعا برطرف كند، حتي در مواردي كه خود ميتواند از مسير طبيعي و با تلاش و كوشش به مقصود خود نايل شود، دست از كار و كوشش بشويد و همه را به دعا واگذارد؛ استاد مطهري با چنين نگرشي به دعا مخالفت ميكند و مينويسد: دعا نبايد جانشين فعاليت طبيعي آدمي بشود
بنابراين در جايي كه آدمي خودش ميتواند مشكلي را حل كند آن را بايد خودش به انجام رساند و دعا را در جاهايي به كار برد كه از عهده او خارج است، و به اصطلاح اسباب تماماً در دست خداوند است و آدمي از انجام حداقل اقدامي دستش كوتاه است. البته حتي در انجام اموري كه آدمي ميتواند از عهده انجام كار برآيد براي موفقيت خود بايد دعا كند، زيرا پيروزي در امور در دست خداوند است.دغدغه اصلي مطهري از ارائه چنين نظري كه برگرفته از احاديث است اين است كه دعا تبديل به وسيله بازدارنده از كار و تلاش نباشد
