زندگی مردان خدا سراسر درس است.شهید دکتر چمران از جمله شخصیت هایی است که سراسر عمرش سختی و رنج ودرس است او با قلمش عشقش به معبودش را بیان می کرد .سراسر وجود چمران به عشق خدا عجین شده بود و در آتش عشق حق می سوخت و فریاد بر نمی آورد .دکتر چمران پس از بیست و دو سال دوري هنگامی که به وطن خود باز می گردند این چنین می نویسد :ای مادر ! هنگامی که فرودگاه تهران را ترک می گفتم تو حاظر شدی و هنگام خداحافظی گفتی ای مصطفی ،من تو را بزرگ کردم با جان وشیره خود تو را پرورش دادم واکنون که می روی از توهیچ نمی خواهم هیچ انتظاری از تو ندارم فقط یک وصیت می کنم وآن اینکه خدای بزرگ را فراموش نکن.
ای مادر ! بعد از بیست و دوسال به میهن خود باز می گردم و به تو اطمینان می دهم که در این مدت دراز حتی یک لحظه خدا را فراموش نکردم . عشق او آن قدر با تار و پود و وجودم آمیخته بود که یک لحظه حیات من بدون حضور او میسر نبود.
